عشق را نمی دانستیم
جز این که در وجود یکدیگر جوانه زدیم
سبز شدیم
جز این که به پنجره اعتبار بخشیدیم
در صبحی بارانی
جز این که در آن همهمه بی انتها صدایم کردی
عشق را نمی دانستیم
تا شجاعانه به اعتراف بنشینیم
که بی همدیگر چه قدر ترسیده ایم
از شقاوت یکریز زندگی
چه ناشناس و غریبانه می گذشتیم
در کوچه های کودکی
سر به زیر و گرسنه
ما چه قدر به صداقت خاک ایمان داشتیم
تنها عشق را نمی دانستیم
روز بعد که از عزیمت قبیله پرس و جو کنند
گویند ما عاشقان دلداده جوانی بودیم
که عشق را نمی دانستیم
اما به آن عظمت دوباره ای بخشیدیم
همت بحیرایی
برچسب:
نویسنده: آرمان خلیلی